This is me!

جمعه،20 ژانویه 2007

شعر

صله

با تو يك شب بنشينيم و شرابي بخوريم
آتش آلود و جگر سوخته آبي بخوريم

در كنار تو بيفتم چو گيسوي تو مست
دست در گردنت آويخته تابي بخوريم

بوسه با وسوسه وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه چنگ و ربابي بخوريم

سپر از سايه ي خورشيد قدح كن زان پيش
كز كماندار فلك تير شهابي بخوريم

پيش چشم تو بميرم كه چه مست است‍‍‍، بيا
تا به خوشباشي مستان مي نابي بخوريم

صله سايه همين جرعه جام لب توست
غزلي نغز بخوانيم و شرابي بخوريم

ه.آ.سايه
تهران
دي 1348

نوشته عليرضا جزايري در ساعت جمعه،20 ژانویه 2007 | دنبالک‌ها
نظرات ديگران

... پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى
خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى
فرصتى دان كه ز لب تا بدهان اين همه نيست ...

نوشته شده توسط: انوشه ... در جمعه،20 ژانویه 2007
نظر بدين








حفظ داده‌ها