|
|
|---|

با تو يك شب بنشينيم و شرابي بخوريم
آتش آلود و جگر سوخته آبي بخوريم
در كنار تو بيفتم چو گيسوي تو مست
دست در گردنت آويخته تابي بخوريم
بوسه با وسوسه وصل دلارام خوش است
باده با زمزمه چنگ و ربابي بخوريم
سپر از سايه ي خورشيد قدح كن زان پيش
كز كماندار فلك تير شهابي بخوريم
پيش چشم تو بميرم كه چه مست است، بيا
تا به خوشباشي مستان مي نابي بخوريم
صله سايه همين جرعه جام لب توست
غزلي نغز بخوانيم و شرابي بخوريم
ه.آ.سايه
تهران
دي 1348
... پنج روزى كه در اين مرحله مهلت دارى
خوش بياساى زمانى كه زمان اين همه نيست
بر لب بحر فنا منتظريم اى ساقى
فرصتى دان كه ز لب تا بدهان اين همه نيست ...