|
|
|---|

وقتی چند روز نمینویسی، در یک چرخه بسته میافتی. نوشتن سختتر و سختتر میشه.
چند روزی است ننوشتهام..
در این میان دوستی هست که همیشه با پیامهایش باعث میشود تا تلاش کنم از این چنین چرخههای بستهای بیرون بیایم. امروز از او پرسیدم که برای رهایی از این حالت درباره چه بنویسم. گفت درباره من بنویس. شاید هر موضوع دیگری را انتخاب کرده بود راحتتر میتوانستم بنویسم تا آنکه درباره او بنویسم.
خواستم درباره ادبیاتش بنویسم، دیدم که زبانم الکن است.
خواستم درباره محبتهایش بنویسم، دیدم که سنگدلم.
خواستم درباره خوبیهایش بنویسم، دیدم که بدم.
پس به منوچهری پناه بردم که:
انوشه خور، طرب کن، جاودان زی
درم ده، دوست خوان، دشمن پراکن
------------------------------------
هر روز کلی اتفاق میافتد که راجع به بسیاری از آنها دوست دارم چیزی بنویسم، اما در این چرخه باطل گرفتار شدهام.
فیلم «جیا Gia» را دیدم. فیلم عجیبی بود. داستان زندگی مدلی زیبا در پایان دهه 70. فیلم را خیلی دوست داشتم و خیلی بر من تاثیر گذاشت. پر از احساس بود. داستان زندگی آدمی باهوش و زیبا که نترس بود و عاشق و متفاوت.
امروز به ترانه و آهنگی که برای زری سروده و اجرا شده گوش کردم. با اینکه از موسیقی رپ خوشم نمیآید، این آهنگ را دوست داشتم. غمی در آن بود که بسیار تاثیر میگذاشت.
هيشکي نگفت يه دختره
تنها تو اين شهر شلوغ
بين نگاه هرزه
مردم سرتاپا دروغ
چه حالي داشت وقتي همه
آرزوهاش مرده بودن
وقتي که دست هاي پليد
آبروشو برده بودن
هيشکي نفهميد چي کشيد
وقتي که مرگشو مي ديد
توي هجوم نعره ها
هيشکي صداشو نشنيد
. سرخط ... !!
منم داشتم به اين فكر مي كردم
كه رپ ايرونيه مناسبي بود.
بنويس دادش! بنويس
نوشته شده توسط: Vingz در چهارشنبه،23 نوامبر 2006