This is me!

جمعه،11 نوامبر 2006

شعر

هفتمین اختر

ای دریغا چه گلی ریخت به خاک
چه بهاری پژمرد
چه دلی رفت به باد
چه چراغی افسرد
هر شب این دلهره طاقت سوز
خوابم از دیده ربود
هر سحر چشم گشودم نگران
چه خبر خواهد بود ؟
سرنوشت دل من بود درین بیم و امید
آه ای چشمه نوشین حیات
ای امید دلبند
گرچه صد بار دلم از تو شکست
هیچ گاه از لب نوشت نبریدم پیوند
آخر ای صبحدم خون آلود
آمد آن خنجر بیداد فرود
شش ستاره به زمین در غلتید
شش دل شیر فروماند از کار
شش صدا شد خاموش
بانگ خون در دل ریشم برخاست
پر شدم از فریاد
هفتمین اختر صبح سیاه
دل من بود که بر خاک افتاد

هوشنگ ابتهاج

نوشته عليرضا جزايري در ساعت جمعه،11 نوامبر 2006 | دنبالک‌ها
نظرات ديگران

گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز

در این شط شفق آواز سرخ او جاری است

نوشته شده توسط: یلدا در شنبه،12 نوامبر 2006

می سوختم ومرا نمی دیدی
.
امروز نگاه کن که دودم من

نوشته شده توسط: reza در شنبه،12 نوامبر 2006
نظر بدين








حفظ داده‌ها