|
|
|---|
وقتی خبر برگزاری نمایشگاه نقاشیهای دختری محکوم به اعدام با نام دلآرا دارابی را در بی.بی.سی خواندم به شدت شوکه شدم. شوکه شدنم بیشتر از این جهت بود که خبر حکایت از تایید حکم قریبالوقوع اعدام دختری «جوان»، «نقاش»، «هنرمند»، «موزیسین»، «زیبا» و «بسیار عاطفی» داشت.
خبر تکان دهنده بود و ناراحت کننده.
خواندن این جملات از زبان دلارا داستان را ناراحتکنندهتر میکرد: «من که از چهار سالگی زندگیام را با رنگها تقسيم کرده بودم، در آستانه ۱۷ سالگی آنها را گم کردم. سرخ کبود را به جای لاجورد گرفتم و جای آسمانی، خاکستری پاشيدم. من رنگها را گم کردم و اينک تنها چهرهای که هر روز در برابرم ديده میگشايد، ديوار است. من دلآرا دارابی ۲۰ ساله، متهم به قتل، محکوم به اعدام، سه سال است که با رنگها و فرمها و واژهها از خودم دفاع میکنم. اين نقاشیها سوگندی است به جرمی ناکرده. تا مگر رنگها مرا به زندگی بازم گردانند. از پشت ديوارها به شما که به ديدن نقاشیهايم آمدهايد سلام و خير مقدم میگويم.»
شنیدهام که تعداد زیادی از وبلاگها و گروههای فعال حقوقبشر و مبارزه با اعدام و دفاع از زندانیان در تلاشند تا جلوی اجرای این حکم را بگیرند. همینطور شنیدهام تلویزیون صدای آمریکا به پخش برنامههای مرتبط مشغول شده و سعی دارد تا به نحوی اذهان عمومی را نسبت به این ماجرا آگاه کند.
اما سوال من از خودم این است که اگر دلآرا 20 سال نبود؟ اگر دلآرا زیبا نبود؟ اگر دلآرا نقاش و هنرمند نبود؟ اگر دلآرا نمیتوانست احساساتش را به این شکل تاثیرگذار به دیگران انتقال دهد، باز هم من و دیگران به داستان او فکر میکردیم یا حداقل تا این حد افسوس میخوردیم؟
همینطور از خودم میپرسم فرض کنیم دلآرا نه در زمان 17 سالگی که در سن بیست سالگی مرتکب قتل شده بود و به راستی قاتل نیز بود و جان انسان بیگناهی را گرفته بود (تاکید میکنم اینها همه فرض است.) آیا من و شاید دیگران باز هم میتوانستیم بدون توجه به سن او، به احساسات موجود در نوشتههایش، به نقاشیهایش نسبت به عملی که انجام داده بود، موضع بگیریم؟
از خودم میپرسم آیا نمیشود آدم کار اشتباه کند، کار بد کند، به دیگری آسیب برساند و هنوز نقاش باشد، با احساس بنویسد، با احساس زندگی کند و زیبا باشد؟
واقعا نمیدانم شاید هم نشود.
به هر حال کاری ندارم که دلآرا گناهکار است یا نه. جان انسان دیگری را گرفته یا نه. هرچه باشد، با اعدام مخالفم و قصاص نفس را عملی خیراخلاقی در دنیای امروز میدانم.
آرزو میکنم که پیگیری همه کسانی که درگیر این پرونده شدهاند به نتیجه برسد تا از قصاص نفس دختری هنرمند و زیبا جلوگیری شود.

مرتبط:
نوشته عليرضا جزايري در ساعت جمعه،21 اکتبر 2006 | دنبالکهانمي توانم ببينم جنازه اي برزمين است
كه برخطوط مهيبش گلوله ها نقطه چين است
خداي داند كه دشمن اگر دمارم برآرد
به كشتنش دل ندارم كه مذهب من چنين است
خداي خوبم خدايا چرا بدي آفريدي
كسي كه خوبي پسندد چرا بدي آفرين است
زعدل هم مي گريزم كه خود نمودار ظلم است
به عدل آنجا نيازست كه ظلم مسندنشين است
.
آفرين فكرقشنگي بود به نظرمن عدل توهمي بيش نيست
زيرا هرقانون عادلانه اي كمي ظالمانه است