This is me!

پنجشنبه، 6 اکتبر 2006

شعر

عمران صلاحی

مرگ
از پنجره بسته به من مي‌نگرد
زندگي‌ از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد كرد
در شبي تيره و سرد
تخت حس خواهد كرد
كه سبك‌تر شده است
در تنم خرچنگي است
كه مرا مي‌كاود
خوب مي‌دانم من
كه تهي خواهم شد
و فروخواهم ريخت
توده‌ي زشت كريهي شده‌ام
بچه‌هايم
از من مي‌ترسند
آشنايانم نيز
به ملاقات پرستار جوان مي‌آيند

نوشته عليرضا جزايري در ساعت پنجشنبه، 6 اکتبر 2006
نظرات ديگران

" اخرين برگ سفرنامه ي باران اينست
كه زمين چركين است ... "

نوشته شده توسط: انوشه... در پنجشنبه، 6 اکتبر 2006