|
|
|---|
بگذار ، كه بر شاخه اين صبح دلاويز
بنشينم و از عشق سرودي بسرايم .
آنگاه ، به صد شوق ، چو مرغان سبكبال ،
پر گيرم ازين بام و به سوي تو بيايم
خورشيد از آن دور ، از آن قله پر برق
آغوش كند باز ، همه مهر ، همه ناز
سيمرغ طلايي پرو بالي ست كه – چون من –
از لانه برون آمده ، دارد سر پرواز
پرواز به آنجا كه نشاط است و اميدست
پرواز به آنجا كه سرود است و سرورست .
آنجا كه ، سراپاي تو ، در روشني صبح
روياي شرابي ست كه در جام بلور است .
آنجا كه سحر ، گونه گلگون تو در خواب
از بوسه خورشيد ، چو برگ گل ناز است ،
آنجا كه من از روزن هر اختر شبگرد ،
چشمم به تماشا و تمناي تو باز است !
من نيز چو خورشيد ، دلم زنده به عشق است .
راه دل خود را ، نتوانم كه نپويم
هر صبح ، در آيينه جادويي خورشيد
چون مي نگرم ، او همه من ، من همه اويم !
او ، روشني و گرمي بازار وجود است .
در سينه من نيز ، دلي گرم تر از اوست .
او يك سرآسوده به بالين ننهادست
من نيز به سر مي دوم اندر طلب دوست .
ما هردو ، در اين صبح طربناك بهاري
از خلوت و خاموشي شب ، پا به فراريم
ما هر دو ، در آغوش پر از مهر طبيعت
با ديده جان ، محو تماشاي بهاريم .
ما ، آتش افتاده به نيزار ملاليم ،
ما عاشق نوريم و سروريم و صفاييم ،
بگذار كه – سرمست و غزل خوان – من و خورشيد :
بالي بگشاييم و به سوي تو بياييم .
فریدون مشیری - «ابر و کوچه»
نوشته عليرضا جزايري در ساعت دوشنبه،26 سپتامبر 2006 | دنبالکهاسلام چطوري رفيق
حالا كه سايه ات در آغوش سفر است
يادت به گرمي خورشيد است
بیشتر از اینکه خوشحال بشم اینارو می نویسی، خوشحالم که یه کم هم کتاب های غیر فنی و علمی می خونی، برای روحت همیشه اینجور چیزا لازم بود. کم می ذاشتی واسش ....
نوشته شده توسط: سایه در پنجشنبه،29 سپتامبر 2006راستي يادم رفت اسمم رو بنويسم
گفتم اسمم رو اضافه كنم تا سو. تفاهم نشه
رایتی یادم رفت اسمم رو بنویسم بسردایی جون
ترسیدم سو. تفاهم بشه گفتم اسم رو بنویسم
گرچه در شور اشك وشعله آه
باغ را هيچ كس نكرد نگاه
گرچه ازخرمن بنفشه وگل
مانده خاكستري تباه تباه
گرچه ما راه خود جدا كرديم
بابهاري كه ميرسد ازراه
بازازسبزه وبنفشه بگو
گرچه ازسوز دي شدند تباه
بر دروغت مباد غيردرود
برفريبت مباد نام گناه
دل مارا به وعده اي خوش كن
شب مارا به قصه اي كوتاه
علي رضاي عزيزم دلم بدجوربرات تنگ شده اگر دروغكي هم شده بگو مييام
نوشته شده توسط: در پنجشنبه،29 سپتامبر 2006انتخاب بسیار زیباییه ...
نوشته شده توسط: amin در چهارشنبه،28 سپتامبر 2006" ... روزي اگر از جاده هاي شبانه برگشتي
به خانه ام برو و ابي به شمعداني بده
شايد بهار شود ... "
يك روز عصر, شايد ...