|
|
|---|
شاید بشه گفت عکاسم ..... آشنایی .... اتفاقی بود ... این روزها همه معلقیم ...
جملات همه موزون بودند. یک آهنگ خاص داشتند که توجه من را در همان دفعه اول به خودش جلب کرد. بار اول نبود که از یکی از خوانندگان وبلاگم ایمیل میگرفتم و البته بار اول هم نبود که به آنها جواب میدادم، اما هیچ کدام توجه من را به خودش اینگونه جلب نکرده بود.
ادبیات میتواند جادو کند. جملات میتوانند سحرآمیز باشند. اصلا چه کسی گفته که سحر و جادو و جنبل تکنیک خاصی میخواهد، شاید اصلا وردهایی که بر روی کاغذ به عنوان سحر مینویسند جملاتی با ادبیات خیلی بالاست. منظورم از ادبیات لغات مشکل و بسیط و ثقیل نیست، منظور از ادبیات و سحر آن اتفاقا دقیقا برعکس است. جملات ساده اما موزون، ارتباط آوایی، طنین جملات، فاصله و خیلی چیزهای دیگر.
وقتی جمله سحرآمیز باشد، خوب طبیعی است که خواننده جادو شود. فقط فرق این جادو با آن جادو در اینست که سحر جمله آدم را آگاهانه مسحور میکند. آدمی تشنه زیبایی است. نمیدانم غریزی یا پس از آموزش، آدم با یک نگاه زیبا را از نازیبا تمایز میدهد و آدمی تشنه احساس است. هر چیزی که در آن حس باشد مربوط به احساس است. در نوا حس است. در آهنگ حس است. در نگاه حس است و معنا و توصیف و شرح و اینها هم که همه حسیاند و بیشتر از همه شاید خیال، حسی است. خیال خیالی است. وجود واقعی ندارد و شاید حس هم از جنس خیال است. میدانم، میدانم موسیقی توجیه و توضیح مکانیکی دارد. اما اگر خیال و ذهن ما نباشد آن امواج و ترکیبها و ترتیبها دیگر حس ندارد، معنا ندارد.
وقتی حرف زدم، دیدم، این ذهنش است که سحرآمیز است چون همه جملاتش از آن قاعده پیروی میکند. لطفا کسی اینجا ایراد نگیرد که چرا همه چیز را تعمیم میدهی. دوست دارم که بدهم. وقتی از احساس و سحر صحبت میکنم، همهچیز لحظهای است. در لحظه میشود همهچیز را تعمیم داد. مثل یک عکس است. در عکس در یک لحظه زمان میایستد، همهچیز متوقف میشود و برای همیشه متوقف میماند. در یک عکس همهچیز را میشود تعمیم داد. اگر همه میخندند، میشود گفت که همه میخندند، کاری نداریم که ممکن است یک لحظه قبل چند نفر گریه کرده باشند. ما به لحظه کار داریم. در آن لحظات که بیشتر از یک عکس بود و بیشتر از یک لحظه بود، دیدم که آن ذهن سحرآمیز است و آن سحر و احساس جملات ناشی از سحر ذهن است. اگر قرار باشد یک جمله یا یک پاراگراف کسی را سحر کند، دیگر ببین یک ذهن چه میکند.
آیا سحر شدهام؟
پی.نوشت: به دلایل متعدد از جمله مسحور شدن، تعلیق داوطلبانه را شکستم. این کشورهای پنج بعلاوه یک اصلا لیاقت کارهای داوطلبانه ندارند. به درک! بگذار هر کار دوست دارند، بکنند. (این جملات به معنی توهین به جناب خر نیست.)
عجيبمي به مولا D:
نوشته شده توسط: وینگز در چهارشنبه،14 سپتامبر 2006" مرا تو بي سببي نيستي .
براستي صلت كدام قصيده اي ,اي غزل ؟
ستاره باران جواب كدام سلامي به افتاب از دريچه ي تاريك ؟
كلام از نگاه تو شكل ميبندد .
خوشا نظربازيا كه تو اغاز ميكني ... ! "