|
|
|---|
داشتم فکر میکردم که چقدر به معانی نهفته در دل یک جمله دقت میکنم؟ داشتم فکر میکردم که وقتی جملهای میگویم، چقدر سعی میکنم تا آنرا به کوتاهترین شکل و پر معناترین حالت بیان کنم؟
خاطرات یک گیشا، ترکیبی از تصویر، معنی و حس بود که با کلمهها و جملههای حاوی و حامل آن نقاشی شده بود.

ناتوانی در خواستن آفتاب بیشتر از آفتاب
و باران کمتر از باران
گیشا، در نزد مرد، فقط میتواند نیمهمسر باشد
ما همسران شبیم
و هنوز، درک محبت پس از آن همه بیوفایی و درک اجابت دعاهای دخترکی شجاعتر از آنکه خود بداند، خوشحالی نیست؟
اینها نه خاطرات یک شاهبانوست و نه خاطرات یک ملکه
اینها، خاطراتی از نوع دیگر است.
هي! چطوري راجر!؟
بيا بيا بيا دلم برات تنگه!
آسمون چشات چه خوش رنگه!
نوشته شده توسط: Vingz در جمعه،19 اوت 2006ندیدمش هنوز! بعد از کرورها سال آنلاین شدم. برام از خونت عکس بفرست.... :)
نوشته شده توسط: سایه در چهارشنبه،17 اوت 2006من كه معني نهفته اين جملات را نفهميدم ولي اين گيشا خانم به چشم خواهري بدچيزي نيست ها.مامان ايناتم كه دارن ميان بگو برات دستي بالا بزنند.
جداازشوخي حالا يه جمله هم از پسر دايي داماد بشنو
آن تويي كه خود راميبيني والا هيچكس را پرواي ديدن تو نيست
وبهشت آنجاست كه تو نباشي
بايزيدبسطامي