This is me!

دوشنبه،15 اوت 2006

فرهنگي

A Geisha

داشتم فکر می‌کردم که چقدر به معانی نهفته در دل یک جمله دقت می‌کنم؟ داشتم فکر می‌کردم که وقتی جمله‌ای می‌گویم، چقدر سعی می‌کنم تا آنرا به کوتاه‌ترین شکل و پر معنا‌ترین حالت بیان کنم؟

خاطرات یک گیشا، ترکیبی از تصویر، معنی و حس بود که با کلمه‌ها و جمله‌های حاوی و حامل آن نقاشی شده بود.


You can not say to the sun, more sun
or to the rain, less rain
To a man, geisha can only be half a wife
We are the wives of nightfall
And yet, to learn of kindness after so much unkindness to understand that a little girl with more courage than she knew would find her prayers were answered, can that not be called happiness?
After all these are not the memoirs of an empress, nor of a queen.
These are memoirs of another kind.

ناتوانی در خواستن آفتاب بیشتر از آفتاب
و باران کمتر از باران
گیشا، در نزد مرد، فقط می‌تواند نیم‌همسر باشد
ما همسران شبیم
و هنوز، درک محبت پس از آن همه بی‌وفایی و درک اجابت دعاهای دخترکی شجاع‌تر از آنکه خود بداند، خوشحالی نیست؟
اینها نه خاطرات یک شاه‌بانوست و نه خاطرات یک ملکه
اینها، خاطراتی از نوع دیگر است.

نوشته عليرضا جزايري در ساعت دوشنبه،15 اوت 2006 | دنبالک‌ها
نظرات ديگران

هي! چطوري راجر!؟

بيا بيا بيا دلم برات تنگه!

آسمون چشات چه خوش رنگه!

نوشته شده توسط: Vingz در جمعه،19 اوت 2006

ندیدمش هنوز! بعد از کرورها سال آنلاین شدم. برام از خونت عکس بفرست.... :)

نوشته شده توسط: سایه در چهارشنبه،17 اوت 2006

من كه معني نهفته اين جملات را نفهميدم ولي اين گيشا خانم به چشم خواهري بدچيزي نيست ها.مامان ايناتم كه دارن ميان بگو برات دستي بالا بزنند.
جداازشوخي حالا يه جمله هم از پسر دايي داماد بشنو

آن تويي كه خود راميبيني والا هيچكس را پرواي ديدن تو نيست
وبهشت آنجاست كه تو نباشي
بايزيدبسطامي

نوشته شده توسط: در سه‌شنبه،16 اوت 2006
نظر بدين








حفظ داده‌ها