This is me!

شنبه،25 ژوئن 2006

فرهنگي

جواهر پارس، پژمان حدادی و یک شب ایرانی در اورنج کانتی

در جنوب کالیفرنیا در منطقه اورنج کانتی (orange county) گروهی از ایرانیانی که سال‌هاست به کشور آمریکا مهاجرت کرده‌اند گروهی «غیرسیاسی، غیرمذهبی!» تاسیس کرده‌اند که به کارهای فرهنگی بپردازد و به قول خودشان فرهنگ و تمدن غنی و کهن ایرانی را بین ایرانی-آمریکایی‌ها و آمریکایی‌ها گسترش دهد.
آنگونه که فهمیده‌ام، پس از سال‌ها زندگی در سایه، اخیرا فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و تاسیس انجمن‌ها، سازمان‌ها و مجامع مختلف ایرانی، در میان ایرانیان مقیم آمریکا متداول شده و به همین‌خاطر بعضی با دغدغه‌های خاص و گروه بیشتری به دلیل رقابت با سایر ایرانیان اقدام به تاسیس اینگونه گروه‌ها کرده‌اند و با خرج هزینه‌های قابل‌توجه به دنبال مطرح کردن گروه‌های خود هستند.
گروه «غیرسیاسی، غیرمذهبی!» که دیشب دوستی من را به برنامه آنها برد، جامعه «جواهر پارس» یا به قول خودشان jewel of Persia نام داشت. به گفته خانم جوانی که در ابتدای برنامه با فارسی نه‌چندان دقیق و با اشتباهات زیاد کلامی و دستوری که امری رایج میان بسیاری از ایرانیان مقیم غرب آمریکاست، این گروه را معرفی کرد، «جواهر پارس» قصد دارد فرهنگ‌سرایی در منطقه اورنج کانتی تاسیس کند و از طریق آن به ترویج فرهنگ ایرانی بپردازد. برگزارکنندگان این برنامه قبل از اجرای آن به من توضیح داده بودند که این فرهنگ‌سرا یا به قول آنها cultural center با هزینه‌ای در حدود 25 میلیون دلار تاسیس خواهد شد و تاکنون فقط برای انجام مطالعات اولیه معماری آن در حدود 100 هزار دلار هزینه شده است.
موسسین «جواهر پارس» تاکید می‌کردند که موسسه آنها کاملا غیرانتفاعی و غیردولتی است و هزینه‌های مربوطه توسط اعضا و کمک‌های مردمی به صورت بلاعوض تامین می‌شود.
اما برنامه‌ای که دیشب مرا به دیدن آن بردند، برنامه‌ موسیقی بود که توسط «جواهر پارس» در سالن یک دبیرستان آمریکایی در شهر ایرواین در اورنج کانتی ترتیب داده شده بود.
سالن برنامه در حدود 300 نفر گنجایش داشت و تقریبا دو سوم سالن در بخش اول برنامه از جمعیت پر شد. اگر نگویم تمام شرکت‌کنندگان، حداقل تعداد بسیار زیادی از آنها زنان و مردان ایرانی مقیم منطقه بودند که سن بیشترشان به 40 تا 50 سال می‌رسد. از شیوه صحبت کردن،‌ طرز لباس پوشیدن و ... می‌شد احساس کرد که بیشتر آنها از مهاجرین قدیمی و به اصطلاح پیشکسوت بودند که پس از سال‌ها زندگی در غرب، شرکت در اینگونه گردهمایی‌ها برایشان بسیار جذاب و لذت‌بخش است. نکته دیگری که توجهم را جلب کرد، حضور بسیار کم‌تعداد فرزندان این مهاجرین ایرانی بود. شاید بغیر از 5 یا 6 نفر جوان زیر 25 سال ایرانی، که بعضی از آنها هم به دلیل صغر سن چاره‌ای جز همراهی با پدر و مادرشان نداشتند، از نسل سوم ایرانی‌های مقیم آمریکا در این برنامه خبری نبود.
برنامه موسیقی از دو بخش با یک تنفس 15 دقیقه‌ای و چندین برنامه مختلف تشکیل شده بود که البته به دلیل آنکه نوازندگان و خوانندگان شرکت‌کننده در برنامه به غیر از چند نفر، همه غیرحرفه‌ای بودند و این کار را به عنوان فعالیت جانبی انجام می‌دادند، به همین‌خاطر برنامه‌ها همراه بود با اشتباهات و ناهمانگی‌های مختلف و صدابرداری بسیار ضعیف، طراحی صحنه‌ متوسط و ناهماهنگ بودن اعضای برنامه‌ها. اما شرکت‌کنندگان در سالن آنچنان این فرصت را مغتنم می‌دانستند که با صرف‌نظر کردن از این قبیل اشکالات از لحظه لحظه برنامه لذت می‌بردند.
مهمترین قسمت و زیباترین بخش برنامه‌ها از دید من، برنامه‌ای بود که به رهبری پژمان حدادی با همراهی سه تنبک نواز دیگر اجرا شد و این گروه در این برنامه به بداهه‌نوازی با تنبک پرداخت که طی آن حدادی، ضرب‌گیری‌های واقعا بدیع و حیرت‌آوری را اجرا کرد.

پژمان حدادی متولد 1348 است. از سن ده‌سالگی تنبک را نزد استاد اسدالله حجازی و بهمن رجبی آغاز کرده و از سال 1369 به آمریکا مهاجرت کرده‌ است. شاید به دلیل آنکه از زمان مهاجرت او تنها 16 سال می‌گذرد و در این مدت در جامعه موسیقی مقیم ایران حضور فعال داشته، تسلطش به زبان فارسی و شخصیتش به کلی از دیدگاه من با سایر شرکت‌کنندگان در برنامه فرق می‌کرد و بسیار برای من که تازه از تهران آمده‌ام نزدیک‌تر می‌نمود.
متوجه شدم او در گروه عشاق همکاری و اجرا داشته و با این گروه در کشور‌های ترکیه،‌آمریکا و هند برنامه اجرا کرده است. وی از سال 1374 به عضویت گروه دستان در‌آمده است. دوستان احتمالا گروه دستان را به خاطر دارند که سال گذشته به ایران آمد و در کاخ نیاوران برنامه اجرا کرد.
پژمان حدادی به غیر از تنبک، سایر سازها‌ی کوبه‌ای را هم با مهارت خاصی می‌نوازد و اخیرا در ساخت حاشیه‌های صوتی انیمیشن پرنس مصر همکاری کرده است.
بخش فارسی بی‌.بی.سی درباره گروه دستان نوشته: « ديگر گروه معروف ايرانی گروه دستان بود که پس از ۷ سال کنسرت در خارج از ايران به اجرای گروه نوازی در کاخ نياوران پرداخت.
اين گروه به همراه گروه شجريان – عليزاده، کلهر و نيز گروه کامکارها ( که امسال بيستمين سال تاسيس خود را در کنسرتی بزرگ در تهران جشن گرفتند) در ميان علاقه مندان موسيقی ايرانی در کشورهای ديگر از اعتبار و منزلتی شايسته برخوردار شدند.
در ميان کنسرتهای گروههای خارجی بايد از کنسرت خوان مارتين، نوازنده نامی گيتار فلامنکو، ياد کرد که اجرايش در تابستان امسال در کاخ نياوران با استقبالی شگفت انگيز روبرو شد.»
برای من که از ایران آمده‌ام برنامه‌هایی از این قبیل، در ابتدا کمی عجیب، گاهی خنده‌دار و حتی مسخره به نظر می‌رسد، نه از جهت محتوی آن که از جهت نحوه اجرا و فرم غریبش، اما برای افرادی که سال‌هاست در این دیار به سر می‌برند و پس از گذشت مدتی نسبت به فرهنگ‌ و عادت‌ها و علایق دوران قبل از مهاجرت خود بسیار دلتنگ هستند، برگزاری برنامه‌های این چنینی، بسیار مغتنم و شایسته تقدیر است.
خارج شدن تدریجی ایرانیان مقیم آمریکا از حالت انفعالی و تبدیل شدن آنها به گروه‌های فعال و رسیدن به درجه‌هایی از تاثیرگذاری در جامعه بزرگ آمریکا نیز موضوع مهم دیگری است که باید درباره آن تحقیق و بررسی بیشتری صورت گیرد.

نوشته عليرضا جزايري در ساعت شنبه،25 ژوئن 2006
نظرات ديگران

این برنامه ها گاهی خیلی دور از واقعیت امروز کشورمون در زمینه ی هنر و ...است و آدم وقتی فکر می کنه می بینه گناهی هم ندارن. هر کدوم از ما مدت خیلی زیادی دور باشیم ممکنه اینجوری بشیم. فقط فکر کنم یه کم غم انگیزه. نه؟ اونجوری نشی یک وقت...!

نوشته شده توسط: ُسایه در سه‌شنبه،28 ژوئن 2006

سلام عليرضا جان...شايد تاثير اين موسسه ها از 100 تا موسسه هم سياسي هم معنوي خيلي مفيد تر باشه...
شايد اون جا ريا و قدرت طلبي و بدنام كردن اين و اون كمتر باشه...اميدوارم..
خوش باشي
هاني
(راستي صبح تا شبم كه آني)

نوشته شده توسط: hanieh bakhtiar در دوشنبه،27 ژوئن 2006