|
|
|---|
این مطلب با اینکه با سفر من به آمریکا مرتبط است اما بیشتر سیاسی است تا مهاجرتی.
داستان مربوط به یکسری از ایرانیهای مقیم خارج از کشور است که اتفاقا من با یکی از آنها،چند هفته است که بنا به ضرورتی ارتباط روزانه دارم.
قصه از این قرار است که گروهی از ایرانیان که سالهاست خارج از ایران زندگی کردهاند و گروهی هستند که قبل از انقلاب سال 57 به خارج از کشور آمدهاند، به این معنا که دلیل مهاجرت آنها نارضایتی از وضعیت پس از انقلاب نبوده، و از سوی دیگر از آن دسته از ایرانیانی بودهاند که خیلی ایرانی باقی مانده و سعی کردهاند از طریق خواندن کتاب و نشریات ایرانی و اخیرا هم اینترنت ارتباط خود را با ایران حفظ کنند و از بد روزگار معمولا در این مدت هم سفری به ایران نداشتهاند یا حداکثر یکی دو بار آن هم برای مدت بسیار کوتاهی به ایران سفر کردهاند، دچار یک نوع حالت همدردی و فهم مشترک با مفاهیم و مسئولین جمهوریاسلامی به شکل بسیار افراطی شدهاند. یعنی برخلاف بسیاری از ایرانیانی که اینجا به شدت ضد انقلابند، اینها از آنطرف بام افتاده و کاتولیکتر از از پاپ شدهاند.
نگاه این گروه به ایران و سیاستهای ایران و دنیا به گونهایست که معتقدند هر عملی جمهوریاسلامی انجام میدهد درست است و جالب اینکه برای چنین عقیدهای توجیهات بسیار منطقی!! برای ارائه کردن دارند.
مثلا اگر صحبت از جلونکشیدن ساعت شود. یک ساعت میتوانند راجع به اینکه چرا دولت تصمیم درستی گرفته و الان در همه جای دنیا مسئولین بهویژه در آمریکا به دنبال چنین تصمیمی هستند صحبت کنند.
اگر صحبت از مبارزه با بدحجابی شود، صحبت از تجمعات دانشجویی شود، صحبت از اعدام شود، صحبت از صداوسیما شود، صحبت از دیپلماسی خارجی ایران در 27 سال گذشته شود، صحبت از عملیات انتحاری شود، صحبت از حسن و قبح خشونتهای مسلمانان شود،خلاصه صحبت از موضوعی شود کاملا نظراتی مشابه و گاهی غلیظتر از موضوع رسمی جمهوریاسلامی و گاهی اوقات جناح راست ارائه میدهند.
خیلی جالب است که این افراد آنقدر در استدلال و شیوه فکریشان قاطع هستند و تصور میکنند که حتما درست فکر میکنند که اگر آدم یک ماه با آنها دائما معاشرت کند، نه تنها مطمئن میشود که تاکنون اشتباه فکر میکرده که به این نتیجه میرسد که خود آقایان حاضر در سیستم هم اگر گاهی انتقادات شخصی و داخلی میکنند در اشتباه هستند.
دردناکتر اینکه این افراد نه منافع سیاسی دارند که از سر منفعت موضعگیری کنند و نه افراد کمهوش و کمدانشی هستند که مواضع آنها را به حساب هوش و سواد کمشان بگذاریم.
باید پرسید که آخر برادر من، خواهر من، شما که اینقدر دلت برای ایران تنگ شده، اینقدر مملکتت را، حکومتت را دوست داری چرا 15 هزار کیلومتر آنطرفتر نشستی جرات نمیکنی برگردی از این وضعیت ایدهآل استفاده کنی.
واقعا چقدر دور بودن از جریانات اجتماعی میتواند افراد را از واقعیت دور کند و ذهنها را در یکسری چرخههای انتزاعی و گاهی داهیانه بیندازد، به گونهای که به کلی از واقعیت منحرف شوند.
تصور کنید، منبع تغذیه تحلیلها و اخبار یک نفر، برنامه کنکاش تلویزیون جامجم صداوسیما باشد. حاصل معلوم است چه چیزی از آب در خواهد آمد.
فکر کنم اگر دهنمکی را هر روز میدیدم بیشتر میتوانستیم اشتراکات فکری و نظری داشته باشیم تا اینکه هر روز با یکی از افرادی که در بالا شرح دادم معاشرت کنم. با این همه اینجا تا این لحظه که کفگیر به ته دیگ دوستان مقیم فرنگ خورده و همین هم کلی غنیمت است.:)
يا هم اينکه کاملن اون وري مي شن و تا مي شنون که يکي ايران بزرگ شده و ليسانس گرفته و حالا آمده براي ادامه ي تحصيلات فوري فکر مي کنند که پس يارو یا جاسوسه يا داره از دولت پول مي گيره و ...
نوشته شده توسط: Laila در پنجشنبه،23 ژوئن 2006ma harfahayee ke too ye in matlabet zadi KHEILI moafegham...in admhha aslan oon irani ro ke to mishnasi nemishnasan. mesle ine ke to dari bahashoon be zaboon e chini harf mizani!
نوشته شده توسط: azadeh در سهشنبه،21 ژوئن 2006heyo
im back to everything again. blogs , internet and ....
baba jan , thats the way it is . why do u think they call us a third world country?ha?! its because of this kind of mentality va hameie chizaie gande digee ke in mardom behesh motaghedan, jalebtar az hame ine ke be sorate iek cheshm beham zadan , va ba feshari be ghodrate par mitooni nazareshoono bargardooni. ina mardom e tarafdare hezbe badan!
bishtar benevis, dige alan vaghteshe
Chux
الله اکبر!!
ما فکر می کردیم فقط در این خاک باید کار فرهنگی
کرد! نگو ایرانیان در هر گوشه از جهان نیاز به
کار فرهنگی دارند!!
تو تنها نیستی سید! از سنگر بلاد کفر محکم پاسداری
کن! ما اهل کوفه نیستیم سید تنها بماند!
نوشته شده توسط: وینگز در دوشنبه،20 ژوئن 2006