|
|
|---|

نوشته بودم، دوستی میگفت فرنگیها طیاره را ساختند تا انسانها را به هم نزدیکتر کند، بدتر دور کرد.
اما اکنون همین طیاره دارد آنچه را که بسیار دورتر از تصور است نزدیک میسازد. اینترنت، تلفن و سایر ابزارهای ارتباطی همه دست به دست هم دادهاند تا عامل فاصله به کلی فراموش شود.
در یک شهر بودن، در یک ساختمان بودن، با افراد مشترک بودن، هیچکدام محرک نیست و دوری، در یک شهر نبودن، تنهایی و جدایی محرک و مشوق شده است. پنداری مدتهاست شناختی عمیق وجود دارد.
انگار نه انگار که باید در فضای اطرافم به دنبال آنچه کم دارم، آنچه نیاز دارم و آنچه قرار است کمکم بکند بگردم. نوشدارو از جنوب، از دوردست، از پشت حروف و اصوات آمده است.
همراه شدن فشارها و دردهای ابتدایی تجربه سفر بلندمدت به خارج از وطن با نوشدارو به مجموعهای غریب و قریب بدل شده که ناامید میکند و امید میبخشد. فشارش آنچنان است که از شرق مرا به غرب رانده و جاذبهاش به حدی است که از غرب به شرق میکشدم و این فشار کجا و آن جاذبه کجا.
بزرگ بودن و کودک شدن و کودک بودن و بزرگ اندیشیدن، مجموعهای غریب است که به بالاپایین رفتنهای کشتی در هنگامه دریای مواج میماند. چگونه سختی مهاجرت، پیشرفت و بزرگ بودن با نوشداروی کودکی، احساس و دیدار نرم میشود.
دوست دارم در پرده، کنایهآمیز و مبهم بنویسم. دوست دارم سعی کنم، پنهان باشد. دوست دارم بزرگی و کودکی را در یکجا جمع کنم. دوست دارم محاسبهگر باشم. دوست دارم بیپرده رفتار کنم.
نوشدارو در جنوب است و سهراب در شمال. اینبار فناوری جای سوار و بادپا را گرفته. نوشدارو در لحظه زخم خوردن سهراب رسیده و سهراب زنده میماند.
فهمیدم.... اما متنت قشنگه...
نوشته شده توسط: سایه در چهارشنبه، 8 ژوئن 2006خواندمش!
اما عاشق نشدی!
دارم فکر می کنم چی کامنت بذارم!
نوشته شده توسط: وینگز در سهشنبه، 7 ژوئن 2006ضمن تکذیب اتهام ذیل، اگر تعریف از فناوری به منزله عاشق شدن است، متاسفانه باید اعلام کنم که من و لب تاپم .....
نوشته شده توسط: علیرضا در دوشنبه، 6 ژوئن 2006:( عاشق شدی...
نوشته شده توسط: سایه در دوشنبه، 6 ژوئن 2006