|
|
|---|

در فرودگاه آمستردام نشستهام. بیشتر از 10 ساعت است که فرودگاه مهرآباد را ترک گفتهام. بیشتر از 11 ساعت است که با پدر و مادرم خداحافظی کردهام. بیشتر از 15 ساعت است که با برادرم خداحافظی کردهام. بیشتر از 24 ساعت است که با عزیزترین دوستانم خداحافظی کردهام.
بیشتر از 3 روز است که درست و حسابی نخوابیدهام. آنقدر خستگی و خواب بر من فشار آورده که اصلا نمیفهمم الان میان یکسری خارجی نشستهام و در روزها و ماهها و احتمالا سالهای پیشرو باید میان آنها زندگی کنم.
سحر امروز صبح پنجشنبه وقتی از برادرم خداحافظی کرده بودم و بقیه اهل خانه هم در خواب بودند، یکی از سنگینترین فشارهای روحی و روانی زندگیام را احساس کردم. فکر کردن به اینکه قرار است فعلا برای مدتی در اتاقی که هستی نباشی، در و دیوار عوض خواهد شد. برادرت، پدرت، مادرت، دوستانت و دیگران را نخواهی دید و ... (که البته اینها فقط کلمات است و آنچه را که احساس میشود بیان نمیکند.) همه و همه باعث میشود تا تحت فشار شدید روحی و روانی قرار گیرم.
اکنون یا به خاطر خستگی و یا به خاطر هدفی که حضورش و قوتش از همیشه بیشتر است، تصور میکنم حالم بهتر است. ترجیح میدهم به روزهای آینده نیندیشم.
خروج از فضا و فرهنگی که در آن قرار داری و با آن بزرگ شدهای، به قول استاد و دوست گرانقدرم، عزتالله فولادوند، موجب شوک فرهنگی (Cultural Shock) میشود و بازیابی از آثار ناشی از آن کاری سخت مشکل است.
همانطور که قبلا گفته بودم میخواهم از امروز به بعد راجع به تجربیات شخصیام از مهاجرت و زندگی میان کفار!!! و همینطور تجربیات و حرفهای دیگران از مهاجرت (تا آنجا که ممکن باشد به صورت مدون) بنویسم.
اکنون، علیرضا جزایری یکی از مخالفین سرسخت مهاجرت و رفتن به فرنگ به هر دلیل، خود در حال مهاجرت است. بعد از سه سال بیان و دفاع از این مواضع نمیدانم چگونه خود به جمع مهاجرین پیوستهام. سعی دارم با نوشتن این موضوع را برای خودم و دیگران روشن کنم.
مدعی هستم که مهاجرت من از نوع تحصیلی است و آرزو دارم که پس از پایان تحصیلاتم بتوانم دوباره به فضا و فرهنگی که بی اندازه به آن دلبسته و علاقهمند بودهام باز گردم.
«قل لا یعلم من فی السموات والارض الغیب الا الله وما یشعرون ایان یبعثون»(نمل 65)
اما واقعیت این است که نه من میدانم و نه کسی میتواند به من بگوید که در آینده چه رخ خواهد داد. دوستی میگفت فرنگیها هواپیما را ساختند تا انسانها را به هم نزدیک کنند، اما حاصل آنکه همه از هم دورتر شدند.
بیشتر خواهم نوشت و بیشتر خواهم اندیشید. در مسیری بسیار سخت و نامشخص قرار گرفتهام. اما مصمم هستم و به قول شروین بشری قصد دارم از قدرت استثماریام در مهار کردن و رام کردن این مسیر استفاده کنم.
داداش اونجا مشكلي بود سه سوت بگو حلش كنيم.
نوشته شده توسط: مرتضي در شنبه،21 مه 2006علي جون به من حتما زنگ بزن.
نوشته شده توسط: Farzin در شنبه،21 مه 2006علي عزيز خيلي خوشحالم به سلامت رسيدي. راستي تولدتم مبارك. ميدونم كه خيلي زود فضاي جديد رو دوست خواهي داشت. گاهي آزار ميده اما رمزش اينه كه فكر كني موقعيت تجربه اي برات فراهم شده كه مي خواي ازش استفاده كني يعني خودت انتخاب كردي. اون وقت همه چي آسونتر ميشه
نوشته شده توسط: گلاره در جمعه،20 مه 2006كلي آرزوهاي خوب خوب!
ميدونم كه به هدفي كه داري حتما ميرسي، پس به خودت هیچ هراسی راه نده.
زود زود هم آپدیت کن و ما رو در جریان اوضاع و احوال اونجا قرار بده:)
عزيزمي برادر!
به دنبال كسب علم رويد حتي اگر در چين باشد...
و اگر علم در ثريا باشد مرداني از فارس بدان دست پيدا خواهند كرد!
موفق خواهي بود!
و موفقيت تو سرفرازي ما و ايران زمين!
حق نگهدارت!
سيد همه ما رفتني هستيم ..اااا نه اشتباه شد اين جاش اينجا نبود...منو با خودت ببر..خوش باشي سيد ..ما اينجا رو دست نخورده نگه ميداريم ..
نوشته شده توسط: محمد خرمی در چهارشنبه،18 مه 2006سفرت به خیر... من که میگم سفر، نمی گم مهاجرت. اینا با هم فرق دارن. دلمون حتی برای قدرت استثماریت هم تنگ می شه. با آرزوی بهترین ها....
نوشته شده توسط: سایه در چهارشنبه،18 مه 2006