|
|
|---|
نوروز امسال براي من، با سالهاي قبل تفاوتهايي داشت. از آنجايي که در آستانه يک تصميمگيري مهم قرار دارم که جهت زندگيام را حداقل براي چندين سال آينده ممکن است به کلي تغيير دهد، تعطيلات را به گونهي ديگري مينگريستم.
شايد به همينخاطر بود که بعد از مدتها با نزديک شدن نوروز، دوباره همان شور و هيجاني را که در گذشته داشتم، احساس ميکردم. هواي فوقالعاده تهران و خلوتي نسبي شهر هم به اين حالت افزوده بود. دوست داشتم. همش در خيابانها باشم. راه بروم؛ بدوم.
در آخرين روز سال در حال گذر از خيابان دولت بودم و اتفاقا دوربينم را با خود برده بودم. يکسري عکس گرفتم که در پست بعدي گذاشتهام.
در اولين روز سال 2006 بسيار هيجانزده و خوشحال بودم. اما از طرفي، احساس ميکردم که سال جديد ميلادي براي من و براي کشورم، ممکن است سالي عجيب باشد و حتي به خوبي به پايان نرسد. در آغاز سال 85 شمسي هم احساس مشابهي دارم. هم هيجانزدهام و هم نگران. با هر کس که حرف ميزنم، به هر که تبريک ميگويم، برايش بهترينها را ميخواهم، اما نميدانم چرا احساس ميکنم که اين حرفها، امسال، تعارفاتي بيش نيست.
واقعيت اين است که آسايش و راحتي من، خانوادهام، دوستانم، قومخويشهايم و هرکه ميشناسم، وابسته با شرايط عمومي کشوري است و اگر به هر دليل وضعيت فعلي که در خود امنيت و آرامش نسبي دارد، به هم بخورد، آينده ما نيز دستخوش تحولات نه چندان خوشايند ميشود.
نميدانم آيا درست است که دست روي دست بگذارم و وقوع آنچه خيليها پيشبيني ميکنند را نظاره کنم. يا از اين هم بدتر، آيا درست است که در نتيجه تصميمي که گرفتهام و به خاطر آن از ايران دور خواهم شد، در کنار دوستان و نزديکانم نباشم و سختي و ناراحتيهاي احتمالي را در کنارشان درک نکنم.
همه اينها دلمشغوليهاي است که در آغاز سال 85 که چينيها آنرا سال «سگ» ناميدهاند و دولت ما هم از پيامبرمان براي آن مايه خرج کرده، فکر و ذهن من را به خود مشغول کرده است.
با اين وجود چه تعارف باشد و چه يک آرزوي واقعي، با تمام وجود ميخواهم که سال 85 براي همه کساني که ميشناسم، سالي سرشار از خوشي و آسايش و به دور از هرگونه آشوب و فتنه باشد.
ان شاءالله
كجا قراره بري به سلامتي؟:)
نوشته شده توسط: علی در چهارشنبه،30 مارس 2006اشکمو در آوردی که باز....
نوشته شده توسط: سایه در چهارشنبه،30 مارس 2006