|
|
|---|
اين تئوري که برنامه دولت ايران براي راهاندازي بورس نفت در تهران، شايد به سرعت و ظرف يک ماه آينده، دليل پنهان و اصلي صفآرايي قدرتهاي آنگلوآمريکن براي جنگ با ايران به شمار مي رود، اخيرا در نوشتههاي مختلف گفته شده است. به سادگي ميتوان نشان داد که اين تئوري به دلايل مختلف اشتباه است، نه فقط به اين دليل که جنگ با ايران از دهه 1990 به عنوان بخشي از استراتژي آمريکا براي خاورميانه بزرگ طرحريزي شده بوده است.
استدلال بورس نفت در واقع به مثابه ماهي قرمزي است که نگاهها را از زمينههاي واقعي ژئوپليتيکال اقدامات اخير عليه ايران منحرف ميسازد.
در سال 1996، ريچارد پرل و داگلاس فيت، دو نئوکانسرواتيو آمريکايي که بعدها نقش مهمي در تشکيل سياست پنتاگون در دولت بوش داشتند، مقالهاي براي نخستوزير وقت تازه انتخاب شده اسرائيل، بنجامين نتانياهو، تحرير کردند. اين مقاله مشورتي با عنوان «گسست کامل: استراتژي جديد براي تحکيم قلمرو» از نتانياهو ميخواست تا به طور کامل از جريان صلح فاصله بگيرد. همينطور در اين مقاله، پرل و داگلاس از نتانياهو خواسته بودند تا قواي نظامي اسرائيل را عليه سوريه و عراق تقويت کند و به دنبال ايران به عنوان حامي اسرائيل برود.
بيشتر از يک سال قبل از اعلام عمليات «شوک و وحشت» عليه عراق توسط جورج بوش، رئيس جمهور آمريکا، وي طي سخراني معروف سالانه خود در مقابل سنا و کنگره اين کشور در ژانويه 2002 از ايران به همراه کره شمالي و عراق به عنوان کشورهاي عضو محوري با نام «محور شرارت» نام برد. اين اتفاق بسيار زودتر از آن بود که کسي در تهران حتي به فکر راهاندازي بورس نفت براي انجام مبادلات نفتي با استفاده از ارزهاي مختلف بيفتد.
استدلال کساني که معتقدند بورس نفت تهران عامل راهافتادن جنگ توسط واشنگتني است که دست به ماشه ايستاده تا به بهانه نابودي بمب هستهاي به ايران حمله کند، به نظر ميرسد بر اساس اين ادعاست که انجام مبادلات نفتي به صورت باز و شفاف با ساير کشورها يا خريداران در قالب يورو باعث ميشود که تهران چرخهاي از وقايع را موجب شود که در اثر آن کشورها و خريداران از پس يکديگر براي خريد نفت به صف بايستند تا اين کالا را نه با دلار، بلکه با يورو خريداري کنند. و ادامه ميدهند که اين اتفاق موجب وحشت و اضطراب در بازار و فروش دلار در بازارهاي ارز و سقوط نقش دلار به عنوان ارز ذخيرهاي و يکي از ستونهاي امپراطوري آمريکا ميشود و به اين ترتيب کشتي آمريکا با هجوم بورس نفت تهران در آب فرو ميرود.
در نظر داشتن يک سري از زمينهها
اين استدلال به چندين دليل، قانع کننده نيست. به عنوان دليل اول، اين استدلال برپايه يک اشتباه در فهم پروسه ايجاد گردش پترودلار که از سال 1974 آغاز شد، استوار شده است. «گردش پترودلار» جرياني است که هنري کسينجر، وزير امورخارجه وقت آمريکا، در جريان افزايش 400 درصدي بهاي نفت توسط اتحاديه کشورهاي صادرکننده نفت (اوپک)، به شدت درگير آن بود.
دلار آمريکا در آن زمان و با وجود آنکه کسينجر از فرايند به جريان انداختن «پترودلار» سخن به ميان آورده بود، تبديل به «پترودلار» نشد. آنچه کسينجر به آن اشاره داشت، در واقع شروع فاز جديدي از استيلاي جهاني آمريکا بود که طي آن عايدات صادرات سرزمينهاي نفتخير عضو اوپک به صورت پترودلار در دستان بانکهاي بزرگ لندن و نيويورک به گردش درآمده و به صورت دلار آمريکا در قالب وام به کشورهاي بدون نفت مانند برزيل و آرژانتين داده ميشد و به زودي منجر به ايجاد بحراني شد که به بحران بدهي آمريکاي لاتين معروف است.
در اوت سال 1971 زماني که ريچارد نيکسون، رئيس جمهور وقت آمريکا، براي اولين بار معاهده برتون وودز را زيرپا گذاشت و حاضر به معاوضه دلار با شمش طلا نشد، دلار نسبت به ساير ارزهاي عمده شناور شد و ارزش آن کاهش يافت تا آنکه بين سالهاي 1973 و 1974 با شوک افزايش بهاي نفت، خود را بازيابي کرد.
آنچه شوک نفت براي دلار بحرانزده به ارمغان آورد، تزريق ناگهاني تقاضاي جهاني از سوي کشورهاي مواجه شده با صورتحسابهاي 400 برابر شده نفت بود. در آن زمان، به خاطر معاهدات و تسهيلات پس از جنگ، دلار تنها ارز ذخيرهاي جهان به غير از طلا بود و به همين خاطر کليه اعضاي اوپک به اضطرار، دلار را به عنوان ارز مورد استفاده مبادلات نفتي برگزيدند.
با افزايش 400 درصدي بهاي نفت، کشورهايي نظير فرانسه، آلمان و ژاپن، به اين نتيجه رسيدند که نفت مورد نياز خود را مستقيما با ارزهاي ملي خود خريداري کنند؛ فرانسه با فرانک، آلمان با مارک و ژاپن با ين؛ تا به اين ترتيب فشار بر روي ذخاير رو به کاهش دلار را کاهش دهند. خزانه آمريکا و پنتاگون با اطمينان اظهار داشتند که چنين اتفاقي رخ نخواهد داد. ديپلماسي سري کسينجر، تهديد و امضاي يک قرارداد مهم نظامي با يکي از توليدکنندگان کليدي اوپک، عربستان سعودي، از جمله دلايل اطمينان بخش به خزانه آمريکا و پنتاگون بود. در آن زمان، اتفاق يادشده موجب شد تا شاه ايران در واشنگتن به عنوان مامور کسينجر نگريسته شود.
منظور از اين اقدامات تبديل شدن دلار آمريکا به ارز «نفتي» نبود. هدف اين بود که موقعيت دلار به عنوان يک پول کاغذي اما در عين حال ذخيرهاي با رشد 400 درصدي تقاضا براي دلار جهت خريد نفت، تقويت شود. و البته اين موضوع تنها بخشي از داستان دلار بود. با پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1979، براي دومين بار ظرف شش سال، بهاي نفت دوباره سر به آسمان گذاشت. اما اينبار، برخلاف دفعه قبل، ارزش دلار به سرعت کاهش يافت. ديگر خبري از «پترودلار» نبود.
دارندگان دلار در کشورهاي ديگر به نشانه اعتراض به سياستهاي خارجي جيمي کارتر، رئيس جمهور وقت آمريکا، شروع به فروش دلارهاي خود کردند. براي مقابله با بحران دلار، کارتر مجبور شد در سال 1979 ولکر را به رياست بانک مرکزي آمريکا انتخاب کند. ولکر با رساندن نرخ سود بانکي درآمريکا به بيش از 20 درصد، موجب شد تا دلار دوبار قدرت يابد. اين تصميم، سبب شد تا نرخهاي سود بانکي جهاني هم به شدت افزايش يابد و رکود جهاني را موجب شود که در پي آن بيکاري وسيع و بدختي اقتصادي پديد آيد. اما از طرف ديگر دلار همچنان به عنوان تنها ارز با کاربرد ذخيرهاي جهان باقي بماند. در واقع دلار فراتر از «پترودلار» بود. اين ارز به يکي از قدرتهاي جهاني تعلق داشت که براي حفظ قدرت حاضر بود به هر طريقي در صحنه اقتصاد جهاني متوسل شود.
دلار با پشتوانه هواپيماهاي اف-16
از 1979 تاکنون، ساختار قدرت در آمريکا از وال استريت گرفته تا واشنگتن توانستهاند موقعيت دلار را به عنوان ارز ذخيرهاي جهاني حفظ کنند. گرچه اين موقعيت کاملا اقتصادي نيست. موقعيت ذخيرهاي دلار يکي از ملزومات يک قدرت جهاني و عزم آمريکا براي تسلط بر ساير کشورها و جريان اقتصاد جهاني است. آمريکا اين موقعيت را، همانند امپراطوري بريتانيا در قرن نوزدهم، از طريق يک انتخابات دموکراتيک در بانک جهاني بدست نياورده است. آمريکاييها براي چنين نقشي جنگيدهاند.
برپايه چنين استدلالي، موقعيت دلار به عنوان يک ارز ذخيرهاي به موقعيت اين کشور به عنوان ابرقدرت بلامنازع نظامي جهان بستگي دارد. در يک نظر، از اوت 1971، ديگر دلار پشتوانه طلا را در اختيار ندارد و به جاي آن با پشتيباني هواپيماهاي جنگنده اف-16 و تانکهاي آبرامز که در حدود 130 پايگاه نظامي در نقاط مختلف جهان فعاليت ميکنند، وابسته است.
چالش يورو
براي آنکه يورو بتواند موقعيت ذخيرهاي دلار را به چالش بطلبد، يک انقلاب واقعي در سياستهاي سرزمينهاي اروپايي بايد رخ دهد. در اولين قدم، بانک مرکزي اروپا که يک نهاد سازماني غير انتخابي است که برپايه پيمان ماستريخت تشکيل شده تا از قدرت بانکها در جمعآوري بدهيهايشان حمايت کند، بايد قدرت را به يک نهاد انتخابي قانونگذاري واگذار کند. آنگاه بايد ماشينهاي چاپ يورو را براي مدت زيادي روشن نگه دارد با توجه به آنکه در حال حاضر حجم مبادلات اوراق قرضه کشورهاي اروپايي در مقايسه با بازار عظيم آمريکا بسيار کوچک است.
آنطور که مايکل هادسون در کتاب «ابر امپرياليسم» تشريح ميکند، نبوغ «برتري جهاني دلار آمريکا» اين بود که در ماههاي پس از اوت 1971 آمريکاييها درک کردند که قدرت نظام امري دلار مستقيما به ايجاد بدهي دلاري وابسته است. آنها دريافتند که بدهي آمريکا و کسري بازرگاني اين کشور «معضل» نيست بلکه «راه حل» است.
آمريکا قادر بود با چاپ بياندازه دلار هزينه واردات اتومبيلهاي تويوتا، هندا، بي.ام.و و ديگر کالاها را بپردازد، در سيستمي که طرفهاي تجاري آمريکا، دلارهاي کاغذي را در مقابل صادراتشان دريافت ميکردند و آنقدر از سقوط دلار نگران بودند که به حمايت از آن از طريق خريد اوراق قرضه بانک مرکزي آمريکا اقدام ميکردند. در واقع از 30 سال پيش از زماني که مبادله دلار جايگزين طلا شد، دلار آمريکا به فرم ذخيره ارزي 2500 درصد رشد داشته و اين حجم امروزه با نرخي دو رقمي در حال افزايش است.
اين نظام در طول دهههاي 1980 و 1990 بدون مشکلي ادامه يافت. سياست آمريکا عبارت بود از يک مديريت بحران همراه با پيشبيني ماهرانه و هماهنگ قدرت نظامي. ژاپن در دهه 1980 براي پرهيز از ايجاد دشمني با تامين کننده چتر امنيتي اتمي خود، آمريکا، حجمهاي نامحدودي از قروض بانک مرکزي اين کشور را خريد، با وجود آنکه در اين مسير زيان قابل توجهي هم پرداخت، اما اين حرکت، يک تصميم سياسي بود، نه اقتصادي.
تنها خطر بالقوه در مقابل دلار، در دهه 1990 با تصميم اتحاديه اروپا براي ايجاد پول واحد اروپايي با مديريت بانک مرکزي اروپا، به وجود آمد. اروپا به نظر ميرسيد که به عنوان يک سياست تکصدايي مستقل و متحد در حال سربرآوردن بود و ژاک شيراک رئيس جمهور فرانسه در آن زمان اين سياست را يک جهان چند قطبي ناميده بود. اما توهم چند قطبي با تصميم بحثبرانگيز بانک مرکزي اروپا و بانکهاي مرکزي کشورهاي اروپايي براي عدم استفاده از طلا به عنوان پشتوانه يورو، محو شد. تصميم بانک مرکزي اروپا در گيرودار منقاشه شديد بر سر طلاي نازيها و سوءاستفادههاي زمان جنگ توسط آلمان، سوييس، فرانسه و ساير کشورهاي اروپايي، اتخاذ شد.
بعد از شوک يازده سپتامبر 2001 و اعلام جنگ جهاني آمريکا عليه «ترور» و تصميم انفرادي اين کشور در ناديده گرفتن سازمان ملل و جمعي از کشورها در حمله به کشور بيدفاع عراق، تعداد بسيار کمي از کشورها جرات کردهاند تا سلطه دلار را به مبارزه بطلبند. مجموع بودجه دفاعي تمامي کشورهاي عضو اتحاديه اروپا در مقايسه با مجموع مخارج بودجهاي و غير بودجهاي آمريکا، کمرنگ است. بودجه نظامي آمريکا در سال مالي 2007 به رقم رسمي 663 ميليارد دلار ميرسد. مجموع مخارج کليه کشورهاي عضو اتحاديه اروپا در همين سال تنها 75 ميليارد دلار است و به خاطر فشار ناشي از کسري بانک مرکزي اروپا به کشورهاي عضو رو به کاهش است.
بنابراين، حداقل امروز، هيچ نشاني از ژاپنيها، اتحاديه اروپا و ساير دلارداران براي تصفيه داراييهاي دلاري به چشم نميخورد. حتي چين هم که به خاطر روابط سياسي نه چندان خوب به آمريکا از اين وضعيت راضي نيست، تمايل چندي به مبارزه با اين وضعيت ندارد.
منشا بورس نفت تهران
ايده ايجاد يک پلتفرم تجاري جديد در ايران براي انجام مبادلات نفتي و تعريف يک قيمت پايه جديد براي نفت خام احتمالا از سوي رئيس سابق بورس بينامللي مواد نفتي لندن، کريس کوک، نشات ميگيرد. وي طي مقالهاي در روزنامه آسيا تايمز در ماه ژانويه، نوشت که در سال 2001 طي نامهاي به محسن نوربخش، رئيس متوفي بانک مرکزي ايران، پيشنهاد داده بوده که ايران به سرعت پيشنهاد ايجاد يک بورس انرژي خاورميانهاي و به ويژه يک قيمت پايه براي نفت خام خليجفارس را بررسي کند.
افراد آشنا با اوپک به خوبي ميدانند که ايده فروش نفت با استفاده از ديگر ارزها موضوع جديدي نيست. در واقع استفاده از دلار يا هر ارز ديگري در فروش نفتي فقط مسئله مبادله است. آنچه اهميت دارد اين است که عايدات حاصل از فروش به چه شکل خرج ميشود.
مبارزه تمام عيار با سلطه دلار آمريکا به معني جنگ با سلطه آمريکا در همه زمينههاست. اعضاي قدرتمند شوراي بانک مرکزي اروپا به خوبي اين مسئله را ميدانند. سران همه کشورهاي عضو اتحاديه اروپا اين موضوع را ميدانند. رهبري چين، ژاپنيها و هنديها هم کاملا از اين موضوع اطلاع دارند، همانطور که ولاديمير پوتين، رئيس جمهور روسيه هم مطلع است.
تا زماني که ترکيبي از قدرتهاي يوروآسيايي براي مبارزه همهجانبه با سلطه لجام گسيخته آمريکا به عنوان يک ابر قدرت، شکل نيابد، نه يورو، نه ين و نه حتي يوان چين قادر به مبارزه با سلطه دلار نخواهد بود. اين مسئله اهميت فوقالعادهاي دارد و براي فهم نيروهاي واقعي فعالي که ميتواند جهان را تا مرز يک فاجعه اتمي احتمالي ببرد، حياتي است.
نوشته ويليام انگدال
روزنامه آسيا تايمز
اين مطلب در دنياي اقتصاد يکشنبه 21 اسفند 84 با عنوان «آيا دشمني آمريکا با ايران علل اقتصادي دارد؟» منتشر شده
نوشته عليرضا جزايري در ساعت پنجشنبه،10 مارس 2006ميشه يه كم ساده تر بگى؟
نوشته شده توسط: مزدک در دوشنبه،28 مارس 2006نوشته جات خیلی عبارت نا مأنوسیه ها....
نوشته شده توسط: سایه در جمعه،11 مارس 2006:)
نوشته شده توسط: عليرضا در پنجشنبه،10 مارس 2006مبارکه خیلی... من اولین نفرم ... :)
نوشته شده توسط: سایه در پنجشنبه،10 مارس 2006