|
|
|---|
هميشه از پرواز با هواپيما واهمه داشت. مدت زيادى بود به ايران سفر نكرده بود. مى گفت مى ترسد با هواپيما به ايران بيايد، خطوط هواپيمايى امنيت ندارد. ممكن است هواپيما سقوط كند. اما يكى از دو فرزندش، فاصله زيادى با او داشت و در نقطه ديگرى از آمريكا به سر مى برد. او دو نوه از دختر بزرگش داشت و به قدرى به نوه هايش دل بسته بود كه حاضر بود رنج ترس از پرواز با هواپيما را تحمل و براى ديدن آنها به سويشان پرواز كند.
همين كار را هم كرد و از لس آنجلس، محل زندگى اش، به بوستون رفت تا با دختر و نوه هايش ديدار كند. بعد از دو هفته به فرودگاه بوستون بازگشت. فرزند و نوه هايش را در آغوش گرفت و از آنها خداحافظى كرد. به سمت خروجى رفت كه او را به سمت هواپيمايى هدايت مى كرد كه ۶۴ مسافر ديگر را نيز در خود جاى داده بود. پرواز شماره ۱۷۵ هواپيمايى يونايتد كه قرار بود بوستون را به مقصد لس آنجلس ترك كند. هواپيما از زمين برخاسته و فرودگاه بوستون را ترك كرد، او حتماً دلهره داشت، هميشه مى گفت موقع بلند شدن و نشستن هواپيما خيلى مى ترسد. لحظاتى بعد، چند نفر از مسافرين از جاى برخاستند و با زور كنترل هواپيما را در دست گرفتند. كادر پرواز را از اتاق هدايت هواپيما بيرون كردند و خود كنترل هواپيما را در دست گرفتند. مسافران را تهديد كردند كه هيچ حركتى نكنند تا با عكس العمل تند و خشن آنها مواجه نشوند. هواپيما به سمت نيويورك تغيير مسير داده بود. هنگامى كه به نيويورك نزديك مى شد، شهر نيويورك در حيرت فرو رفته، لحظاتى قبل هواپيمايى به برج شمالى ساختمان هاى تجارت جهانى برخورد كرده بود. پرواز ۱۷۵ هم به همان سمت در حال حركت بود. مسافران از آنچه قرار بود تا لحظاتى بعد اتفاق بيفتد و پس از آن جهانى را تكان دهد، خبر نداشتند و او همچنان از پرواز مى ترسيد. دقايقى بعد ديگر ترسش ريخته بود. ابدى شده بود و به بهشت، جايى كه همه مادران به سوى آن مى روند، حركت كرده بود.
توری بلورچى، ۶۹ ساله تنها ايرانى اى بود كه در حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ ميلادى از ترور آسيب ديد و به همراه ۶۴ مسافر ديگر پرواز شماره ۱۷۵ هواپيمايى يونايتد با برج جنوبى ساختمان هاى تجارت جهانى برخورد كرده و جان سپرد. وى پرستارى بازنشسته بود كه در سال ۱۳۵۸ به همراه همسرش دكتر اكبر بلورچى و دو فرزند دخترش ندا و رويا به آمريكا مهاجرت كرده بودند. او متولد ايران بود و تحصيلاتش در پرستارى را در انگلستان به پايان رسانده بود. او زنى مسلمان و آزادمنش بود كه به كشورش علاقه زيادى داشت و صفات فوق العاده اش به عنوان يك زن و يك مادر باعث شده بود تا اطرافيان و فرزندانش به او مهر و علاقه زيادى بورزند، به گونه اى كه دختر كوچكش ندا كه اكنون ۳۵ ساله است تا اندازه اى به او وابسته بود كه هنوز بعد از ۳ سال از وقوع آن حادثه دلخراش، حاضر نشده است كوچك ترين تغييرى در اتاق مادرش بدهد. هنوز معتقد است مادرش حضور دارد و از دست رفتنش را نپذيرفته است.
عليرضا جان جزايري و بقول خارجكي ها سيد يا سيد عليرضا ، بازم مثل هميشه يه كار قشنگ رو كردي خيلي حالي به حالي شدم از ديدنش، آرزوي سالي قشنگتر و موفق تر از سالهاي قبل بدون تشويش و نگراني برايت آرزومندم . اميدوارم با سپيده شايد هم ستاره خانم آقا پويا كه با شنيدن اشعارش به روزهاي گذشته برميگردي خوشوقت شوي . ما رو تو جشن نامزديت ، عقد كنونت و ... دعوت كن ، باشه . اين كه وگفتم يادت نره ها .
در پايان ازت مي خوام به اين كار قشنگت ادامه بدي ضمناً باكس آموزش تو سايتت كم است مخصوصاً آموزش زبان انگليسي . فراموشمون نكن .