|
|
|---|
در اینترنت در حال گشت و گذار بودم، اتفاقا برخوردم به شرح زندگی جدبزرگ خاندان جزایری که یک آقایی به اسم عباس عبیری تنظیم کرده:
----------------------------------------------
تولد
«صباغيه» يكي از جزاير پيرامون بصره، در حدود 1050 ق.[1] شاهد تولد نوزادي بود كه خانة سيد عبدالله را در شادماني فرو برد. سيد عبدالله كه از نوادگان امام كاظم ـ عليه السّلام ـ به شمار ميآمد[2] فرزند دلبند خويش را نعمت الله ناميد و در نخستين فرصت به مكتب سپرد.
در مسير تحصيل
نعمت الله روزهاي كودكي را شتابان پشت سر نهاد و با بهرهگيري از دانشوران صباغيه، شط بني اسد، حويزه و بصره به يازده سالگي رسيد. در اين هنگام همراه برادرش سيد نجم الدين رهسپار شيراز شد و به ياري شيخ جعفر بحراني در مدرسة منصوريه اقامت گزيد.[3] تهيدستي بسيار سيد نعمت الله، سرانجام وي را از انزواي ويژة روزگار آغازين درس برون آورد، به نسخه برداري از كتابها، تصحيح نسخهها وحاشيه نويسي كشاند.[4] فرزند سيد عبدالله گاه تا بامداد كار ميكرد، درس ميخواند و پس از نماز صبح و مطالعة ويژة بامدادي سر بر كتاب نهاده، لحظهاي ميآراميد. آنگاه تا نميروز تدريس ميكرد و پس از نماز ظهر به درس يكي از استادان ميشتافت.[5] او خود خاطرة آن روزهاي دشوار را چنين نگاشته است:
... وقتي اذان ظهر برميخاست به درس ميشتافتم ... البته بيشتر وقتها نميتوانسم نان تهيه كنم، بنابراين تا شامگاه گرسنه ميماندم. اغلب هنگامي كه شب فرا ميرسيد به اندازهاي در انديشة درس فرو رفته بودم كه نميدانستم در روز چيزي خوردهام يا نه! پس مدتي فكر ميكردم و درمييافتم كه چيزي نخوردهام... .[6]
تلاش سيد تابستان و زمستان نميشناخت. براي او همة فصلها فصل درس بود. آنچه فرزند سخت كوش صباغيه دربارة يكي از زمستانهاي شيراز نگاشته، درستي اين گفتار را نشان ميدهد:
من درسي داشتم كه حاشيههاي آن را بعد از نماز صبح زمستان مينوشتم. سرماي هوا و بسياري تلاش باعث ميشد كه خون از دستم جاري شود! ... سه سال روزگار بدين سان گذشت.[7]
ناگفته پيداست كه كار نسخه برداري همواره برقرار نبود. بنابراين نوجوان بين النهرين گاه چنان در تهيدستي فرو ميرفت كه حتي توان خريد لقمه ناني نداشت. در چينن موقعيت دشواري چراغ حجرهاش به سبب بيروغني خاموش ميماند و سيد نعمت الله را در اندوهي جانكاه فرو ميبرد. او براي تحمل گرسنگي توان بسيار داشت ولي هرگز نميتوانست به دليل ناداري درس شامگاهي را ترك كند. بنابراين به مهتاب، خانة دوستان يا مسجد جامع پناه ميبرد.[8]
شيراز با همة دشواريها، جاذبههايي نيز داشت. جاذبههايي كه ثروتمندان و تهيدستان به يك اندازه از آن بهرهمند ميشدند. باغهاي سرسبز، چشم اندازهاي پرگل و چشمههاي زلال را بايد در شمار اين جاذبههاي طبيعي جاي داد. زيباييهايي كه گاه نوجوان صباغيه را به بيرون شهر و اقامت يك هفتهاي در گلستانها[9] كشانده، بر نشاط و اشتياقش ميافزود.
سرانجام پيامهاي پيوستة پدر، سيد نعمت الله را به سمت صباغيه رهسپار ساخت. پدر و مادر، كه براي ديدار فرزند روزشماري ميكردند براي آنكه او را در روستا ماندگار سازند مراسم ازدواج برپا داشتند و پيوند سيد نعمت الله با دختر عمويش را جشن گرفتند.
بيست روز پس از ازدواج در حالي كه سيد انديشة شيراز را ـ دست كم براي مدتي ـ از خود دور ساخته بود، زيارت يكي از دانشوران جزاير و گفتار ارزندة وي اشتياق مدرسه را دل دل او بيدار ساخت؛ به گونهاي كه در همان محفل تصميم به ادامة درس گرفت و چون از خانه آن دانشمند بيرون آمد بيآنكه كسي را آگاه سازد رهسپار شيراز شد.[10]ولي اين بار اقامت درمدرسة منصوريه ديري نپاييد. پس از مدتي خبر درگذشت پدر وي را در اندوه فرو برد[11] و اندكي بعد دست حوادث مدرسه را به آتش كشيد.[12] سيد نعمت الله با خاطرة استادان بزرگ شيراز: شيخ جعفر بحراني ( متوفاي 1091 ق.) ابراهيم بن ملاصدرا، شاه ابوالولي بن شاه تقي الدين شيرازي، سيد هاشم بن حسين احسايي،[13] شيخ صالح بن عبدالكريم كزكزاني (متوفي 1098 ق.)[14] راه اصفهان را پيش گرفت.
اساتيد
فرزند صباغيه از اصفهان در محضر حافظ سيد محمد ميرزا جزايري،[15] ميرزا رفيع الدين محمد بن حيدر طباطبايي (متوفاي 1079 ق.)، شيخ عماد الدين يزدي، محقق سبزواري (متوفاي 1090 ق.)، شيخ علي بن شيخ محمد عاملي،[16] شيخ حر عاملي (متوفاي 1104 ق.)،[17] شيخ حسين بن جمال الدين خوانساري (متوفي 1098 ق.)،[18] امير اسماعيل خاتون آبادي (متوفي 1116 ق.)،[19] ملا محسن فيض كاشاني (متوفي 1091 ق.)،[20] و علامه محمد باقر مجلسي بهره گرفته، در تهيدستي و گرسنگي به سوي قلههاي كمال پيش رفت. ولي تنگدستيِ سپاهان ديري نپاييد. گوهر شناس شهرة پايتخت بزودي ارزش گوهر صباغيه را باز شناخت و او را از حمايت مادي و معنوي خويش برخوردار ساخت. سيد نعمت الله اينك ميتوانست برون از دغدغة روغن چراغ و غذا به پژوهش پردازد و استاد را در انجام رسالت بزرگش ياري دهد. او خود خاطرة آن روزها را چنين ثبت كرده است:
«من در وقت تأليف (بحار الانوار) شب و روز در خدمتش بودم و در حل بعض احاديث مشكله با همديگر مباحثه مينموديم، بلكه بعض اوقات ايشان مرا از عالم خواب بيدار ميكرد و دربارة حل بعضي احاديث مراجعه مينمود ... .[21] به خاطر كمك به وي شبها در اتاقش ميخوابيدم. او با من بسيار مزاح ميكرد و ميخنديد تا از مطالعه خسته نشوم، ولي با همة اينها هرگاه ميخواستم نزدش حضور يابم از شدت هيبت و عظمت وي دلم چنان ميتپيد كه مدتي پشت در ميايستادم تا به حالت عادي بازگردم».[22]
توقف در خانة ناخداي فرزانة درياهاي نور چهار سال به درازا كشيد. اندك اندك مدرسهاي كه ميرزا تقي دولت آبادي بنياد نهاده بود تكميل شد و سيد نعمت الله در آن مركز علمي به تدريس پرداخت.[23]
مرجع جنوب
سيد در بازگشت از خراسان، در سبزوار بيمار شد و با رنج بسيار خود را به اصفهان رساند. در اين روزگار نامههاي فراوان از شوشتر و حويزه دريافت كرد. نامههايي كه وي را به آن شهرها فرا ميخواند. فقيه پاك رأي صباغيه ناگزير به قرآن كريم پناه برد و به راهنمايي آن كتاب مقدس شوشتر را برگزيد و در روزهاي پاياني 1079 ق. دعوت فتحعلي خان (حاكم خوزستان) را اجابت كرد و به شوشتر پاي نهاد.[24] او در آن ديار مسجدها و مدرسههاي ديني فراوان پيافكند و به تربيت مشتاقان علوم اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پرداخت. آن بزرگمرد علامه بر اقامة جماعت و ارشاد مردم در مسجد جامع، در خيابانها به راه ميافتاد و اصناف و پيشهوران را با آداب اسلامي آشنا ميساخت.[25] اندك اندك نهالهايي كه او كاشته بود بارور شد و دانشوراني توانا به جامعه عرضه كرد. دانشوراني كه به آباديهاي دور و نزديك ميشتافتند و مردم را با اهل بيت پيامبرـعليهم السّلام ـ آشنا ميساختند.[26] چون خبر تلاشهاي موفقيت آميز فقيه بلند آوازة صباغيه به شاه سليمان صفوي رسيد چنان تحت تأثير قرار گرفت كه بيدرنگ در ضمن فرماني، او را به شيخ الاسلامي جنوب برگزيد و همة مناصب شرعي آن ديار را به وي وانهاد. [27]
او كه اينك مرجع ديني اهالي خوزستان و جنوب عراق به شمار ميآمد و در پي هدايت مردم و از ميان برداشتن دشمني قبيلهها تلاش فراوان كرده، اطلاعيههاي گوناگوني با مهرهاي ويژة خويش، كه عبارتهاي «و ان تعدّوا نعمة الله لا تحصوها» و «الواثق بالله نعمة الله» آراسته بود، به دور و نزديك ميفرستاد.
شاگردان
پير دانشور صباغيه شاگردان بسياري تريبت كرد كه هر يك در گوشهاي از جهان اسلام به هدايت مردم و تدريس علوم اهل بيت پرداختند؛ دانشوراني چون: ابوالحسن اصفهاني غروي، ابوالحسن شوشتري، شيخ علي بن حسين بن محيي الدين جامعي عاملي، فتح الله بن علوان الكعبي الدورقي، قاضي محمد تقي بن قاضي عنايت الله شوشتري، شيخ محمد الضبيري، شيخ محمد علم الهدي كاشاني، شيخ محمد بن علي بن حسين نجار شوشتري، محمود بن ميرعلي ميمندي و ده ها شخصيت ديگر از شاگردان او به شمار ميآيند.[28]
آثار ماندگار
حضرت سيد نعمت الله جزايري كتابهاي گرانبهايي كه فراتر از 55 عنوان است، از خود به يادگار نهاد . نوشتههايي كه نام برخي ازآنها را برميشماريم:
الانوار النعمانيه في بيان معرفة النشأة الانسانيه، انيس الفريد في شرح التوحيد، تحفة الاسرار في الجمع بين الاخبار، الجواهر الغوالي في شرح عوالي اللئالي، رياض الابرار في مناقب الائمة الاطهار، زهر الربيع، الغاية القصوي، عقود المرجان في تفسير القرآن، مشكلات المسائل، منبع الحياة في اعتبار قول المجتهدين من الاموات، نوادر الاخبار، النور المبين في قصص الانبياء و المرسلين، هدية المبين و تحفة الراغبين و دهها اثر ديگري كه به صورت حاشيه و شرح نوشته شده است.[29]
وفات
مرجع 62 ساله جنوب آنگاه كه به سمت خوزستان ادامه مسير ميداد به شدّت بيمار شد كاروانيان چون به جايدر (منزلگاهي نزديك پلدختر) رسيدند سيد را فرو آوردند تا لختي بياسايد،[30] ليكن در اين وادي بيماري شدت يافت و سرانجام در شب جمعه 22 شوال 1112 ق.[31] ديدگاني كه به بركت خاك مقبرة امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ فروغي آسماني يافته بود، براي هميشه بسته شد.
مسافران پاكدل شوشتري پيكر پاك مرجعشان را غريبانه در جايدر به خاك سپردند. نيكان آن سامان، كه قدر گوهر رخشان جزاير را ميدانستند، بر آرامگاهش ساختماني سراسر عشق و اخلاص بنياد نهادند و براي تأمين مخارج قاريان و خدمتگزاران حرمش موقوفاتي در نظر گرفتند.[32] اينك جايدر در ساية ايمان، پرهيزگاري و خلوص سرور فقيهان خوزستان چون خورشيد به همة گيتي نور اميد و رستگاري ميپراكند.
عباس عبيري
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . نابغة فقه و حديث، سيد محمد جزايري، ص 10.
[2] . تحفة العالم، عبداللطيف بن ابيطالب شوشتري، ص 53.
[3] . الانوار النعمانيه، في بيان معرفة النشأة الانسانيه، سيد نعمت الله جزايري، ج 4، ص 302، 307.
[4] . همان.
[5] . همان، ص 308، 310.
[6] . همان.
[7] . همان، ص 312.
[8] . همان.
[9] . همان، ص 308.
[10] . نابغة فقه و حديث، ص 125.
[11] . همان.
[12] . همان، ص 145.
[13] . كشف الاسرار في شرح الاستبصار، سيد نعمت الله جزايري، تحقيق سيد طيب جزايري، ج 1، ص 58.
[14] . نابغة فقه و حديث، ص 129.
[15] . همان، ص 106.
[16] . قصص العلماء، ميرزا تنكابني، ص 437.
[17] . رياض العلماء و حياض الفضلا، ميرزا عبدالله افندي اصفهاني، ص 56 و 256.
[18] . تحفة العالم، ص 55.
[19] . نابغة فقه و حديث، ص 92.
[20] . كشف الاسرا، ج 1، ص 59.
[21] . چكيدهاي از زندگاني عقبري، فقه و حديث سيد جزايري، سيد طبيب جزايري، ج 7، ص 14.
[22] . كشف الاسرا، ج 1، ص 49.
[23] . نابغة فقه و حديث، ص 12.
[24] . نابغة فقه و حديث، ص 18، 15.
[25] . همان، ص 287، 286.
[26] . نابغة فقه و حديث، ص 18، 15.
[27] . همان، ص 287، 286.
[28] . كشف الاسرار، ج 1، ص 68، 103.
[29] . همان، ص 106، 238؛ چكيدهأي از زندگاني سيد جزايري، ص 16، 77.
[30] . نابغة فقه و حديث، ص 225.
[31] . فيض العلام في عمل الشهور و وقايع الايام، شيخ عباس قمي، ص 81.
[32] . كشف الاسرار، ج 1، ص 442، 445.